۱۲:۴۱:۰۷ - شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶
نسخه مدیریت شهری ما را مرکز نشینان، و یا کلانشهر نشینان می پیجند؟
البته در شهری مثل پارس آباد همه ی شهروندانش از بچه مدرسه ای گرفته تا بزرگترها دلیل جابجایی یک فرماندار قانونمند و جدی را می دانند و من نمی خواهم این بدیهیات را توضیح دهم اما دوست دارم بدانم اگر قرار است فرماندار کوشایی که خدماتش به این شهر را اگر کور باشیم و نبینیم دستکم هیچ دلیل و سندی برای تخلف و سهل انگاری و کم کاری اش وجود ندارد را عزل کنند چه کسی را و با چه ویژگیهایی نصب کنند و آیا خدمات فرماندار جدید بهتر و بیشتر و ملموس تر از خدمات فرماندار معزول خواهد بود و چه کسی این را تضمین می کند؟

 

پایگاه اطلاع رسانی ارس رسا ؛ یکی از دوستانم می گفت اول زندگی مشترک در یک محله ی متوسط خانه ی شیکی اجاره کردم و جهیزیه همسرم را به آنجا بردیم. در اثنای اسباب کشی خانم همسایه با چایی و شیرینی از ما استقبال کرد و ما هم کلی خوشحال شدیم. در کل مراحل اسباب کشی روی کارگرها نظارت داشت که مبادا در حمل اثاثیه سهل انگاری کنند و به در و دیوار بزنند و دائما هم تکرار می کرد جهاز عروس شگون نداره به در و دیوار بخوره و زخمی بشه. خلاصه این‌که ما هم بابت این مدیریتش کلی خوشحال و راضی بودیم و دو قبضه از ایشان تشکر کردیم.
روزگار می گذشت و این همسایه زیر و بم زندگی ما را زیر نظر داشت و مراقبمان بود به طوری که دیگر نه آسایش داشتیم و نه حریم خصوصی برایمان مانده بود. یک روز بعد از ظهر که از اداره بر می گشتم ایشان جلوی در بودند و سراغ همسرم را گرفتند که به دلیل بیماری مادرش چند روزی بود برای مراقبت خانه‌ی آنها رفته بود من هم گفتم مادرشان بیمار هستند و رفته اند پرستاری ایشان که بلافاصله چهره برافروخت و گفت حالا دیگه ما غریبه شده ایم که رفت و آمدهایتان را از من قایم می کنید.
من گفتم این اصلا خوب نیست که به زندگی مردم سرک می کشید و حریم خصوصی آدمها را نادیده می گیرید بعد تاکید کردم خیلی وقت بود که می خواستم به شما بابت این کارهایتان تذکر بدهم اما حیا مانع می شد. یک نگاهی به سرتای من کرد و گفت وقتی با چایی و شیرینی به استقبالتان می آیم و بالاسر کارگرتان می ایستم که جهیزیه خراش برندارد آدم خوبی هستم اما الان که سراغ همسرتان را می گیرم شدم فضول زندگی‌تان؟
من دیگر حرفی برای گفتن نداشتم چون دهها کار ریز و درشت برایشان انجام داده بودم و آنها را نمی دید و فقط بر آن چایی و شیرینی زوم کرده بود. به هر روی فرار ا بر قرار ترجیح دادم و ظرف یکهفته خانه ی دیگری در یک جای بهتری در بالای شهر اما گران پیدا کردم و نقل مکان کردیم. در این خانه ی جدید به مورد مشابهی برنخوردیم به مواردی پیچیده تر از مورد قبلی برخوردیم. مثلا چند نفر از همسایه های طبقات بالا و پایین اگر در لابی ساختمان به مهمانی برخورد می کردند سین جیم اش می کردند و تا اطلاعات شناسنامه ای هفت پشتش را استخراج نمی کردند ول نمی کردند. وقتی من به این کار آنها اعتراض کردم اولین پاسخی که به من دادند این بود که اگر دزدی به اسم مهمان خانه ی شما وارد ساختمان شود و ما هم استنطاقش نکنیم و بعد خانه های ما را جارو کند ببرد شما مسئولیتش را بر عهده می گیرید؟ من از درک این استدلال قرون وسطایی عاجز و درمانده شدم و هاج و واج مانده بودم که در حال پاسخ این سفسطه را چی بدهم که فردا پای خودم گیر نباشد.
خلاصه این که در عرض دو سال سه خانه در این شهر عوض کردیم اما در همه ی آنها نبود حریم خصوصی به اشکال مختلفی خودنمایی می کرد تا این‌که انتقال گرفتم و رفتم شهر تبریز و خانه ای در یکی محلات متوسط اجاره کردم و اسباب کشی کردیم. اسباب کشی که تمام شد می خواستم بروم نانوایی دم در آقایی را دیدم و سلام و علیک کردم و پرسیدم شما همین کوچه ساکن هستید گفت بله چندتا خانه پایین تر بعد پرسیدم اهالی این محله را حتما می شناسید آدمهای خوبی هستند؟ گفت من به خوب و بد آدمها کاری ندارم اما می دانم که آدمهای فضولی نیستند که بخواهند آمار کسی را در بیاورند الا شما و بعد راهش را کشید و رفت. من از همانجا برگشتم خانه و داستان را به همسرم گفتم و گفتم خیلی باید مراقب باشم وگرنه ما را از این محله بیرون می کنند.
اکنون که این داستانها را مرور می کنم می بینم حوزه ی خصوصی تعریف شده ای در تربیت اجتماعی ما وجود ندارد بلکه آن را باید ساخت و حراستش کرد و برای این کار نیز دانش و آگاهی لازم است وگرنه سر به بیراهه می گذارد. من اکنون که دانش اجتماعی ام کمی بیشتر شده است می توانم بفهمم در همه ی آن موارد خودم مقصر بوده ام که اجازه داده ام حریم خصوصی ام نادیده گرفته شود.و اما این رفتار را باید قاعده ای دانست که حوزه های عمومی ما را نیز در نوردیده است به ویژه حوزه های پرتنشی مثل سیاسی و اداری و اجرایی و نظارتی حکایت شهر ما پارس آباد نیز چنین است. یکی در مرکز استان یا پایتخت ویا کلان شهر نشسته و در اینجا برای ما نسخه ی فرماندار یا مدیر شهری دیگری را می پیچد. نماینده ای که وظیفه ی تقنینی و نظارتی دارد، دستان اجرایی دیگری را به کار می گیرد تا بتواند هرآنکه و هر آنچه می خواهد نصب کند و هرآنکه نمی خواهد عزل. آقایی که نقش ارشادی اجتماعی بر عهده دارد او هم می خواهد او هم دستان دیگری برای عزل و نصب در آستین پنهان کرده است و اگر هم چنین دستانی نداشته باشد به مردم خوش قلبی متوسل می شود. باری همه و همه بی توجه به فلسفه ی وجودی تفکیک قوا و قواعد سیستم اداری فقط و فقط برای کادر سازی و حفظ منافع و مطامع خود در پی تغییرات و جابجایی هستند وگرنه به فکر مردم بودن راه ها و روشهای روشن و شفافی دارد و نیازی به آسمان ریسمان بافتن نیست.
مثلا نماینده ی مردم اگر به فکر مردم است و نه فکر خویشتن باید نقش نظارتی اش را به درستی ایفاء نماید. نقش نظارتی نماینده به وی اجازه می دهد اگر تخلفی در دستگاههای اداری حوزه ی انتخابیه اش ببیند آن را مستند و مستدل به مقامات ما فوق اطلاع دهد و پیگیر اصلاح امور شود نه اینکه از استاندار یا مقامات بالاتر عزل فرماندار حوزه ی انتخابیه اش را بخواهد. من به عنوان یک شهروند اکنون برایم سوالی پیش آمده است که فرماندار شهر ما به چه دلیلی باید عزل شود یا هیاهویی که مخصوصا در فضای مجازی برای عزل فرماندار وجود دارد به خاطر کدامین تخلف یا کم کاری یا ناکاربلدی است؟
البته در شهری مثل پارس آباد همه ی شهروندانش از بچه مدرسه ای گرفته تا بزرگترها دلیل جابجایی یک فرماندار قانونمند و جدی را می دانند و من نمی خواهم این بدیهیات را توضیح دهم اما دوست دارم بدانم اگر قرار است فرماندار کوشایی که خدماتش به این شهر را اگر کور باشیم و نبینیم دستکم هیچ دلیل و سندی برای تخلف و سهل انگاری و کم کاری اش وجود ندارد را عزل کنند چه کسی را و با چه ویژگیهایی نصب کنند و آیا خدمات فرماندار جدید بهتر و بیشتر و ملموس تر از خدمات فرماندار معزول خواهد بود و چه کسی این را تضمین می کند؟
در یک کلام حکایت شهر ما عین همان حکایت دوست من است. شهر ما که خانه ی ماست حریم خصوصی ما نیست و حرمتی برای آن قائل نیستند و در آن دخل و تصرف می کنند و خود می برند و خود می دوزند و وقتی به نادیده گرفته شدن این حریم اعتراض می کنی یا به مانند آن خانم زمان و زمین را به هم میدوزند که بدهکارت کنند یا به مانند آن آقا سین جیم ات می کنند که حساب دستت بیاید با چه کسانی طرف هستی.
اگر به هرکسی اجازه ی فضولی در حریم خصوصی مان یعنی شهرمان را بدهیم هرناکسی از هرکجا و با هر لباس و ظاهری به شأن و حرمت و استقلال و حقوق ما دست درازی خواهد کرد. و اما اگر مدیریت شهری حاضر مناسب ما نیستند و باید فرد شایسته تری جای ایشان را بگیرد ما هم از آن استقبال می کنیم منتهی با توجه به داده های موجود آنچه ما تاکنون از ایشان دیده ایم تلاش و کوشش آگاهانه در جهت عمران و آبادانی شهرمان بوده است بنابراین نماینده ی محترم دلایل و مستندات خود مبنی بر نامناسب بودن تصدی فرماندار صمدی بر صندلی فرمانداری پارس آباد و ناکافی بودن خدمات ایشان و در بدبینانه ترین حالت زیان آور بودن این تصدی را به صورت مشروح و مکتوب برای ما توضیح دهند و اگر قانع کننده بود ماهم حمایت می کنیم.

پارس آباد مغان جمشید کریمی

تازه های خبر
آمار وبسایت
  • بازدید امروز: 566
  • بازدید دیروز: 1946
  • کل بازدیدها: 1363287
وب لوکس موسسه خیریه آرزو وب لوکس وب لوکس وب لوکس وب لوکس
چندرسانه اي