۱۷:۰۵:۳۶ - سه شنبه ۸ تیر ۱۳۹۵
یادداشت طنز «آقای نماینده…»
  ببخشید ،شما نماینده اید؟ مسایل انتخاباتی در همه جای دنیا ،از زمان تبلیغات شروع میشه و با شمارش آرا و نهایتا تکیه ی منتخب به صندلی سبز مجلس،تموم میشه اما بعضا یک استثناهایی هموجود داره که تا دو دوره پس از انتخابات هم همچنان حواشی و جریاناتش رو مینجوری مجبوریم دنبال کنیم،. بلاخره هر

 

ببخشید ،شما نماینده اید؟

مسایل انتخاباتی در همه جای دنیا ،از زمان تبلیغات شروع میشه و با شمارش آرا و نهایتا تکیه ی منتخب به صندلی سبز مجلس،تموم میشه اما بعضا یک استثناهایی هموجود داره که تا دو دوره پس از انتخابات هم همچنان حواشی و جریاناتش رو مینجوری مجبوریم دنبال کنیم،. بلاخره هر اصلی، یک استثنا هم داره دیگه
در یکی از این استثناها که اتفاقا قبلا منم در آن زندگی میکردم،یه بلاهایی سرم اومد که خدا سر گرگ بیابون هم نیاره.
تازه انتخابات تموم شده بود و من سی ساله دربه در دنبال یه کار، آخه تازه فوق لیسانسمو گرفته بودم و با کت و شلوارای امانتی ،هی اینجا و اونجا ،به آقای دکتر گفتنای ملت یه جااااااااان سه سیلابی میگفتم که یهو میدیدم طرف زیر لب گفت : کی آخه با تو بود سیرآبی، به روی خودم نمی آوردم و یه لبخند کفاشیانی میزدم و در افق محو میشدم، واقعا یه دوران جالبی بود که هنوزم تموم نشده و دارم همچنان شیوه درست گفتن اون جااااااااان رو تمرین میکنم ، خلاصه یه شیر پاک خورده ای گفت ،تو که این همه داری شهرو قدم میزنی ،یه سر برو دفتر ارتباطات مردمی نماینده، بگو حرفتو ،تا شاید فرجی شد.دیدم پر بیراه نمیگه، برم و یه نامه ای بدم ،و بگم که کشور به من نیاز داره و زود کشورو از عدم وجود من نجات بده که همه امورات کشور لنگ منه،،،خلاصه با این رویا ها داشتم سیر میکردم که یهو رسیدم دفتر ارتباطات مردمی.
یقه رو طوری بستم که هر ده ثانیه یه بار خون به مغزم نمی رسید و قشنگ داشتم خفه میشدم که یه پیرمردی به شونم زد و گفت سلام، منم فک کردم اااااا چه نماینده ی مسنی داریم ،گفتم سلام آقای نماینده، که خندید گفت آقا نماینده نیستم ولی شل کن اون یقه رو ،خفه شدی ، یه نگاه از بالای عینک بهش کردم، و ممنونم گفتم و پله رو رفتم بالا، درو که باز کردم دیدم همه اونایی که از اول ابتدایی دنبالشون بودم تا اون ملوانای انگلیسی که کت و شلوارای ایرانی هدیه گرفتن و رفتن، اینجان،،،،همه اونایی که تو تبلیغات، صددرصد میگفتن،سخنرانی میکردن، چای میخوردن، همینجوری واسه خنده میومدن ، همه و همه با کت و شلوارای اتوکشیده و موهای سشواری،ایستادن و دارن راهنمایی میکنن ملت رو
رفتم جلوتر دیدم یه آقایی که شبیه رییس ها و وزیرانه، به همه میگه حل میکنم ،حل میکنم، ملتم میگن خدا از بزرگی کمت نکنه، منم پیش خودم گفتم ،این خود خود آقای نمایندس، دستاشم پر کاغذ و پرونده، شکم به یقین تبدیل شد.
رفتم گفتم آقای نماینده سلام، واقعیتش من حدود سی سالمه، چندساله با فوق لیسانس بیکارم، یه کاری چیزی اگه بشه….تو این حرفا بودم که گفت حله داداش ،حله،،،،،نماینده به این میگن ،همون لحظه جواب بده و کار ملتو راه بندازه ،تو دلم عروسی بود و داشتم از بدبختیام میگفتم براش که یهو یکی اومد بهش گفت بریم بیرون ،ی نوشابه ای بزنیم تو رگ بیایم، اینم گفت آره بابا ،خسته شدم از بس کاغذ گرفتم از این و اون ،نماینده هم هنوز سرش شلوغه بریم میایم….

دوهزاریم افتاد به التماس نامه رو از چنگش دراوردم گفتم بده میخام بدم به خودش، که یه چشم غره ای رفت که خداییش گفتم الان میخوابونه زیر گوشم، ولی بلاخره دلش سوخت و نامه منو داد، داشتم خدا رو شکر میکردم که دیدم بللللللله، این دیگه خود خودشه،،،،سیمای ناز و نورانی، قد کشیده ،لبخند ملیح و بیان لطیف و آروم که آدم محو می شد، اینبار گفتم دیگه با غرور و با صلابت میرم جلو ،و میگم حرفمو
رفتم و رسیدم بهش تا گفتم آقا من باهاتون کار واجبی دارم ،یهو با ادا و اطوار گفت ،بروید ته صف ،رسیدگی میشود.گفتم آخه خیلی واجبه؟ فرمودند چیه حالا کارت؟ کوچه تون آب جمع میشه؟ گفتم نه… دانشگاه بهت واحد نمیدن درس بدی؟ گفتم نه… نونوای دم خیابون نونش سیاه درمیاد؟؟ گفتم نه آقا حرفم ی چی دیگس ،،،،گفت لابد باز این بانکها بهت وام صدمیلیونی با۴درصد نمیدن؟؟ گفتم نخیر …گفت آها فهمیدم حتما آب خونتون قطعه، نگران نباش گفتم درست کنن،،،،،، یهو صدام رفت بالا گفتم چرا نمیشنوی آخه،،،،که یهو دیدم صدنفر دارن چپ چپ نگام میکنن ،یعنی هر نگاه مثل یه مشتی بود که ممکن بود بخوره زیر چشم چپ حقیر، که سریع با عذر میخوام دوباره نگاها راست راست شد ،و گفت چی میخای پس، گفتم آقای نماینده راستش من یه جوون فوق….که حرفم قطع شد گفت آقا من اون خوش آمد گوی ستاد بودم که کت راه راه میپوشیدم، من نماینده نیستم، نماینده آقای نماینده اس، من فقط اومدم اینجا تا کار مردم راه بیفته و کنار نمایندمون باشم که یهو یکی نخاد قاپشو بدزده،،،
بازم گند زده بودم، رفتم جلو ،عصبی بودم خیلی، جمعیت زیاد ،هوا هم هاته هات، اما پدر بیکاری بسوزه ،مجبور بودم دنبال نماینده بگردم
دیگه گفتم آقا میپرسم ،بهم میگن دیگه ،تو این فکرا بودم که دیدم یهو همه گفتن اومد اومد،، هجوم آوردن سمت در ورودی ،از هر کسی یه تنه و یه مشت میخوردم تو مسیر، نمیدیدم طرف کیه ،اما معلوم بود نماینده اس، دیگه یه فوق لیسانس تا این حد میفهمه که وقتی ملت با این سرعت هجوم میبرن سمت یکی ،طرف حتما نمایندس.
ی طورایی خودم رسوندم دقیقا روبروی نماینده، اینقد مردم حرف میزدن بنده خدا نمیدونست به کی چی بگه، منم حرفمو داشتم میزدم همینطوری ، که دست گذاشت رو شونم و گفت پسرم حل میشه نگران نباش، منم جو گرفتم و داد زدم برا سلامتیش صلوااااات…..ساکت که شدن گفتم آقا خیلی لطف کردین، بذارین دستتونو ببوسم، که مردونگی کرد و نذاشت، داشتم نامه رو میدادم که گفت مردم عزیز ،ان شالله آقای نماینده مشکل همه شما رو حل میکنه،منم پیگیرم،،،،یهو پرسیدم مگه تو نماینده نیستی؟ گفت نخیر بنده اونی ام که آخر سخنرانیا میومدم میگفتم ،جلسه بعدیمون دیر شد ،،،،،،،،،امیدم نقش برآب شد، حیفه اون همه مشتی که زیر دست و پا خورده بودم،،،یواشکی محل رو ترک کردم و گفتم یه فوق لیسانس بلاخره نماینده رو پیدا میکنه.
تو این فکرا بودم که دیدم یه چند نفری ،««که اگه فوق لیسانس نباشی نمیتونی تشخیص بدی اینا نماینده نیستن»»وایسادن کنار ی در چوبی خوشگل، ۷نفر این ور، ۷نفر اون ور، هفت نفر سمت راست،افرادی بودن که روز انتخابات رو ورقه های A4تعداد رأی ها رو مینوشتن، هفت نفر سمت چپ هم اونایی بودن که اون آرا رو روز انتخابات برا هفت نفر سمت راستی ،میگفتن، یکی هم بود که هی جلوی این دره راه میرفت ، اونم اونی بود که همش میگفت ما برنده ایم ،ما برنده ایم،،،،،ی لحظه فکری کردم گفتم حتما اقای نماینده تو این اتاقه ، آخه هی در اتاق باز میشد و چند نفر که اونام جزو ستاد بودن ،وارد و خارج میشدن از این در.
گفتم برم تو، داشتم میرفتم که اون آقای وسطی فرمود کجا؟ گفتم پیش آقای نماینده، کار دارم. گفتن کارت چیه ،نامتو بده ،خوش اومدی، گفتم با خودشون کار دارم ، یهو انگار یه مصیبت عظمی نازل شده باشه همه اون ۱۵نفر زل زدن بهم گفتن، ما میگیم بهشون، بگو حرفتو ،وگرنه اینجا که خونه خاله نیس هر کی اومد بره تو، اینجا دفتره نماینده اس و ما کلی زحمت کشیدیم تو انتخابات،،،،،، گفتم برادران عزیز، من فقط میخام از برخورد صحیح و انسانی اعضای ستاد تشکر کنم ،برا همین میخام به خود نماینده این تشکرو ابراز کنم، مخصوصا از شما که واقعا کار خلق الله رو جلو میندازید و از این حرفا…..با این ترفند که فقط یه فوق لیسانس میتونه پیاده کنه رفتم تو اتاق،،دیگه تموم شد انتظار، الان حرفامو میگم و ان شالله یه شغل خوب جور میکنه و منم به کشور خدمت میکنم، تو این فکرا بودم که دیدم اینجام یه پنجاه نفری، با کت و شلوار وایسادن، اما برا تشخیص اینکه کدوم نماینده اس دیگه کاری از فوق لیسانس برنمیومد وجدانا، برای همین اولین افسوسم رو بخاطر عدم ادامه تحصیل رو اون لحظه خوردم.
با لکنت از نفر نزدیکم پرسیدم، ببخشید نماینده کدومه؟؟ یه نگاه غضب آلودی به من کرد و گفت چطور آدمی هستی که نماینده رو نمیشناسی؟؟دیدم اگه سوتی بدم از پنجره پرتم میکنه بیرون ،گفتم آها دیدمشون
مصیبت تازه شروع شده بود، از کجا بفهمم کدومه ، از یکی که حداقل لاغر بود پرسیدم شما چیکاره این؟ گفتن من پسر بزرگ یکی از طرفدارای شاخ نمایندم ،مگه نمیشناسی منو ،،،،،گفتم میشناسمتون ،میشه منو ببرین پیش نماینده ،میخام از لیاقت شما براش بگم، شما باید معاون وزیر میشدین ، چطور میشه از ظرفیت منطقه استفاده نکرد آخه؟؟؟آقا این لاغره منو یه طوری از وسط این همه نماینده برد جلو میز نماینده ی راستکی که فهمیدم باید وزیر ورزشی چیزی میشد خداییش،،،،،،،،،
بلاخره دیدم ،خودش بود، یه نماینده ی واقعی…قبل من سلام کرد و کفت که بشینم. باورم نمیشد که اینطوری تحویلم بگیرن، با اینکه صدای نماینده های قلابی اذیت میکرد اما تا آخر حرفمو گوش داد و گفت که با یک سرمایه گذاری خوبی که انجام میشه ،زمینه اشتغال جوانان رو تا چندماه دیگه حل میکنند ،،،،،بلند شدم که برم تا دم در منو راهنمایی کرد.
خلاصه فهمیدم که اگه این نماینده های قلابی نباشن، نماینده اصلی هم زودتر و هم بهتر کار مردم رو راه میندازه،،،،

سجاد رضایی

ويژه نامه
تازه های خبر
آمار وبسایت
  • بازدید امروز: 367
  • بازدید دیروز: 1914
  • کل بازدیدها: 1504283
وب لوکس موسسه خیریه آرزو وب لوکس وب لوکس وب لوکس وب لوکس
چندرسانه اي