۱۲:۵۵:۳۹ - چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
مالک رضایی؛
“…ای آنکه طبیب درد مایی ،ز حد بگذشت این درد،چه می فرمایی ؟!”
گویی بشر امروز قرنطینگی کافکایی را تجربه می کند ،درها باز است اما حق بیرون شدن از آن را ندارد .هوای بیرون تازه است اما گشت و گذار بر وی حرام است.


“…ای آنکه طبیب درد مایی ،ز حد بگذشت این درد،چه می فرمایی ؟!”

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ارس رسا؛ روی منحوس عفریت کرونا ،سیاه تر از سیاه باد که چه خانواده هایی را داغدار کرد !چه امیدهایی را ناامید کرد! و چه غمهایی را بر غمها افزود!….
کار صبح و شاممان این شد که تسلیت گوی صدها بازماندگانی باشیم که هر روز و هر ساعت عزیزانی را بدرقه کردند.گفتیم این نیز نهیم بر سر غمهای دگر .

بامدادان که برون نهادیم از منزل پای، هر صباحی غمی از دور زمان پیش آمد، گفتیم این نیز نهیم بر سر غم‌های دگر و امروز تحمل کنیم تا فردای دگر…
این فردا کی خواهد آمد و این امروز ،کی تمام خواهد شد خدا می داند .
اما عقل و محاسبات می گوید که دوران پسا کرونا هم ،دیگر ، دوران پیشا کرونا نخواهد بود …

در دنیایی که گلوبالیسم عنصر اساسی آن است ،گویی بیماری اش نیز گلوبال و جهانی شده است ،اگر کووید ۱۹ ابتدای آن بود، دلتا و لاندا و …هم پشت بند آن است ….
خدا می داند که این پدیده ،از کجا آمد .از کجا جهانی شد ،چگونه این بلا عالمگیر شد ،آیا طبیعت بر علیه بشر قیام کرد ،یا خود بشر بر علیه خود برخاست .اما هر چه که هست،مولودهای منحوس آن چو کژدم و ماران ،ما را هم محاصره کرد .

در خیزش اولیه کرونا،من ابتدا به یاد طاعون “آلبر کامو” افتادم که از بیدار شدن موشهایی در شهری خیالی گفته بود.دارا و ندار را یکجا می برد و کسی جهت ادای احترام به قبرستان و گورستان هم نمی رفت ،چرا که همه شهر ،گورستان بود…
همو گفته بود که بشر نخوابد .شاید طاعون، موشهای خود را در زیر تختخوابهایی خوابانده است و بار دیگر آنرا در گوشه ای از جهان ،بیدار خواهد کرد .

بعد از یک قرن از پیش بینی او این موشها در ووهان چین بیدار شد و به سرعت،آتلانتیک و ماورای چین را پیمود و به همه جای عالم سر کشید .پرنده های ما هم با بالهای سیاه به آشیانه بازگشتند .همه جای جهان دودآلود شده بود.هوای سالمی در هیچ کجای جهان نمانده بود.زندگی برای تمام جهان ،تلخ شد.چو آدمی به یکی مار ،برون شد ز بهشت،میان کژدم و ماران ،تو را امان ز کجاست ؟!!..

زودتر از آنچه که تصور می شد کار کرونا از آن خیالات آلبرکامویی هم فراتر رفت.ماسک همچون برقعی ،برای همیشه بخشی از لباس زنان و مردانمان شد.تا بلکه سد راه شود .چه می شود کرد ؟!
چون که نامحرم در آید از درم ، پرده در پنهان شوند اهل حرم‌‌ –
حاجت مطرب و می نیست تو لحظه ای برقع بگشای ،تا عفریت نامحرم کرونا در هوا به رقص آید و بر چهره های زیبا چنگ بیندازد .

سخن آلبرکامو ،برای توصیف آن تکافو نمی کند.زندگان نیز محصور و مغموم و محبوس در خانه ماندند ،به قول مولوی ،گویی ما هم فعلا از برای مصلحت، در حبس دنیا مانده ایم ،اما حبس از کجا ،ما از کجا ،مگر مال که را دزدیده ایم ؟
به چه جرمی محبوس هستیم ؟معلوم نیست .به چه جرمی می میریم معلوم نیست؟اما در غم ما روزها بیگاه شد ،روزها با سوزها همراه شد .

گویی بشر امروز قرنطینگی کافکایی را تجربه می کند ،درها باز است اما حق بیرون شدن از آن را ندارد .هوای بیرون تازه است اما گشت و گذار بر وی حرام است.
تشنه می نالد که کو آب گوار ؟
آب هم می نالد که کو آن آبخوار ؟تشنه در پی آب گوار و آب هم در پی آبخوار، سرنوشت محتوم عصر کرونا زده ما شده است .
طبیعت بدون انسان و انسانهای بی طبیعت، قرنطینه کافکایی جهان امروز ماست.
اینهم از عمر شبی بود که با غم و ملالی کردیم .غم مگو، عربده با رستم زالی کردیم…

تازه های خبر
آمار وبسایت
  • بازدید امروز: 68
  • بازدید دیروز: 486
  • کل بازدیدها: 3363389
وب لوکس موسسه خیریه آرزو وب لوکس وب لوکس وب لوکس وب لوکس
چندرسانه اي