۱۳:۴۶:۴۰ - شنبه ۶ دی ۱۳۹۹
نگاه اگزیستانسیالیستی به عالم هستی
ارس رسا – یکی از دغدغه های اصلی انسان خردمند در همه اعصار این بود که من در چه عالمی زندگی می کنم و نقش من در جهان هستی چیست؟ چگونه باید زندگی کنم و به دنبال چه باشم؟

کدامین هدف باید در رأس برنامه های زندگیم باشد؟
پایگاه اطلاع رسانی ارس رساطبیعی است که اقتضای نگاه سیستمی به جهان این است که برای یافتن ساز و کار انسان در هستی ، باید کل هستی را دریابد و سپس موقعیت انسان را در آن ارزیابی کند و به حسب موقعیت انسان در هستی ، غایاتی را که برای وی در نظر گرفته شده است را بشناسد و طریق زندگی و معیشت انسان در طول زندگی را معین کند.
زیرا رابطه ی انسان با جهان رابطه جزء و کل است و یا رابطه ی عضو خاص با یک ارگانیسم.
همچنانکه برای فهم وظایف عضوی مثل دست در انسان باید جایگاه آن در کل سیستم را مطالعه کرد و سپس توانایی های دست را در رابطه با مکانیسم وجودی انسان را دریافت و از آن طریق وظایف دست را در مقابل سیستمی که در آن عضو است ،مشخص کرد.
فلاسفه ازینرو در طول تاریخ حیات بشری به دنبال شناخت جهان هستی به عنوان یک کل بوده اند و در این مسیر نظریه پردازی های فراوانی کرده اند.
اما در دوره ای از تاریخ فلسفه ، روشنگرانی ظهور کردند که با نگرش نقادانه به کلام و نظریه های پیشینیان مدعی شدند که اساسا انسان قادر به شناخت جهان به عنوان یک کل نیست و هر تلاشی در این راه جز انباشتن خیالات نیست و برای نشان دادن درستی ادعایشان به بررسی توان شناسایی انسان پرداختند.
کانت بزرگترین نامی است که در تفکر مغرب زمین نفوذش را بر تفکر بشری گسترده است.
توسعه این طرز تلقی در بین اندیشمندان، راه های مختلفی را در مقابل فلاسفه گشود و گرایشهای گوناگونی در عرصه ی نظریه پردازی ایجاد کرد.
از جمله این راهها ، راهی بود که اگزیستانسیالیستها گشودند.
به نظر می رسد که جدایی راه این دسته اینگونه شروع شد:
حال که ما قادر نیستیم بفهمیم که جهان و هستی از ما چه می خواهد بیاییم و بنگریم که ما از جهان چه می خواهیم؟
بیاییم و برای فهم روش زندگی بر این تمرکز کنیم که ما و نوع وجودی ما داریم از این جهان چه مطالباتی دارد و می خواهد از وی چه ها بگیرد.
این شاید بهترین و ممکن ترین راه یافتن پاسخ این پرسش است که چه باید کرد.

اما در نگاهی به پروسه ی ظهور و توسعه تفکر شرقی ، می توان گفت که این راه در شرق از قرنها پیش آغاز شده بود.
عرفا اولین راهیان این مسیر بوده اند و مرادشان از اینکه باید مسیر دل را برای فهم حقیقت خود دنبال کرد چیزی جز همان نیست که اگزیستانسیالیستها آن را شروع کرده بودند.
اینکه برای فهم اینکه انسان چگونه باید ندگی کند راهی ندارد که دنبال تمناهای وجودی انسان باشیم اما نه آن تمناهایی که زندگی عینی آنها را به پیش چشم دل رانده است، بلکه آنهایی که از سویدای دل برمی خیزند و خود نشان از حقیقتی در جهان دارند.
برای فهم نکته ی بحث تأمل کوتاهی در نیازهای خود بکنیم:
اگر انسان نیازی به آب حس نمی کرد ، آب را می یافت؟ مسلما نه
در حس گرسنگی دو چیز مجزا وجود دارد:
اینکه این امر لازمه ی حیات توست و باید آن را دریابی
اما دومی که مهمتر است ولی نهانتر: اینکه در بیرون چیزی هست که نیازت را برآورد.

این بخش از دلالت معرفتی یک حس، رهگشای راه عرفان است.
یعنی بین نیازهای وجودی من و حقیقت بیرون من از رابطه ای نهان وجود دارد.
پس نیازها می توانند کاشف واقعیت هم باشند.

م . ناجی

تازه های خبر
آمار وبسایت
  • بازدید امروز: 4483
  • بازدید دیروز: 3885
  • کل بازدیدها: 3847673
وب لوکس موسسه خیریه آرزو وب لوکس وب لوکس وب لوکس وب لوکس
چندرسانه اي